دکتر محمد سریر در مصاحبه با اقتصاد خلاق:
موسیقی تنها هنری است که تقاضای روزمره دارد
دکتر محمد سریر آهنگساز و موسیقی دان و رییس هیات مدیره خانه موسیقی در مصاحبه با فصلنامه اقتصاد خلاق به بحث درباره اقتصاد موسیقی پرداخته است.

اقتصاد خلاق: برای بحث و گفت و گو پیرامون اقتصاد موسیقی باید به سراغ کارشناسانی رفت که هم با مشکلات و مباحث هنر موسیقی آشنا و هم به علم اقتصاد تسلط داشته باشند. محمد سریر یکی از این معدود افراد است. آهنگساز و موسیقی دان و رییس هیات مدیره خانه موسیقی که مدرک دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه وین اخذ کرده است. وی معتقد است بینش کسانی که از ابتدا نسبت به موسیقی آشنایی دارند نسبت به سایر افراد بیشتر است و نگاه علمی‌تری و فعالانه‌تری نسبت به جامعه خواهند داشت، به همین دلیل در مغرب زمین این آموزش اجباری است و افراد باید با آن آشنا شوند، همانگونه که با ورزش برای سلامت جسم آشنا می شوند، با موسیقی نیز برای سلامت روح باید آشنا شوند.

فصلنامه اقتصاد خلاق مصاحبه‌ای درباره اقتصاد موسیقی با دکتر محمد سریر انجام داده که در ادامه می‌آید:

تعریف شما از اقتصاد خلاق چیست و چه مشکلات و موانعی در کشورمان برای رسیدن به اقتصاد خلاق در پیش رو داریم؟

اقتصاد خلاق، موضوعی است که در ایران به تازگی بدان پرداخته شده است البته در سایر مناطق دنیا نیز چندان زمانی از آن نگذشته و نو محسوب می‌شود. با پیشرفت‌های حوزه نشر و تأکید بر جایگاه کپی‌رایت، این مسئله مطرح شد که اقتصاد هنر نه تنها می‌تواند پایه‌های محکمی برای فرد خلاق ایجاد کند که برای جامعه نیز می‌تواند تولید ثروت بکند.

در کشور ما در چند جهت باید به مشکلات این حوزه نگریسته شود: نخست اینکه موسیقی اساساً در چه زاویه‌هایی قابل نشر و پذیرش در جامعه است و آیا می‌شود موسیقی را به عنوان عنصر اقتصادی مطرح کرد یا خیر. این موضوع مدت‌ها مورد بحث بوده است. در ابتدای انقلاب این مسئله مطرح بود که از موسیقی درآمدزایی نمی‌توان کرد و بدین ترتیب تمام کنسرت‌ها مجانی بود و هیچ یک از اجراها بلیتی نبود؛ اما این امر تدریجاً با مشکلاتی روبه‌رو شد و محرز گشت که این روند نمی‌تواند ادامه پیدا کند و بدین ترتیب انجمن موسیقی به‌عنوان یک موسسه و نه دولت مسئولیت درآمدزایی و حمایت را بر عهده گرفت و این روند همچنان ادامه داد. برای ارائه تعریف از اقتصاد موسیقی، سایه‌هایی وجود دارد که باید روشن شود تا بتوان به سمت آنچه در مناطق دیگر دنیا وجود دارد، پیش رویم.

مسئله دیگری که در حوزه خلاقیت هنری وجود دارد، موضوع حق مؤلف است. شاخصه مهمی که نه تنها به خالق اثر کمک می‌کند بلکه موجب ارتقای کیفی آثار نیز می‌شود تا آثار ماندگارتر شوند و انگیزه‌ای برای خالق اثر می‌شود که افقی بلندتر داشته باشد. این امر به‌نوعی در سایه است و هنوز هم توجه لازم بدان نشده است. قانونی مصوب سال 1348 داریم که این قانون پاسخگوی اتفاقات که در جهان افتاده نیست. از بسیاری از آثار بهره‌برداری‌هایی بدون نظر مؤلف صورت گرفته و به دنبال آن روندهای قانونی صورت گرفته اما مراجعات مکرر به دادگاه به سود مؤلف نبوده و حتی متحمل هزینه نیز شده است.

بخش مهم دیگر در اقتصاد امروز نگاه به جهان و روابط بین‌الملل است. هیچ اقتصادی در داخل خود محصور نشده و امکانات ارتباطی و جوامع مختلف بزرگ‌ترین انگیزه برای فعالیت اقتصادی است. در این زمینه نیز ما به دلیل اینکه عضو پروتکل‌هایی همچون وین نیستیم، عضو پروتکل‌های کپی‌رایت نیز نیستیم و از آثاری که در خارج می‌تواند امکانات خوبی فراهم کنم محرومیم.

در اصلی‌ترین حوزه اقتصاد یعنی عرضه و تقاضا نیز در بخش عرضه با عدم تعریف مشخص در حوزه نشر آثار مواجه هستیم. اثری ممکن است در زمانی بتواند انتشار پیدا کند اما در مقطع دیگر نتواند؛ بنابراین مؤلف نمی‌داند که اثرش همیشه می‌تواند به نتیجه برسد یا خیر. این مسئله مانعی برای خلق اثر است و در موسیقی به دلیل سایه ‌روشن‌هایی که در حوزه شرعی آن وجود دارد، شاخص‌تر است. چراکه هنوز شکل و تعریف مشخصی ارائه نشده است و حتی نظرات ارائه شده از سوی مراجع نیز تفاوت‌هایی دارند و دستورالعمل‌های مشخصی برای آن وجود ندارد. نگاه احتیاط‌آمیز در تولید، در تقاضا نیز بلاتکلیفی ایجاد می‌کند و فرد نمی‌داند تولیدی که انجام می‌دهد، تقاضایی برای آن وجود داشته باشد یا خیر. این بازار در فشار شرایط بلاتکلیف قرار گرفته است. البته آثار تولید می‌شود، اما روند کیفی آنها سیر نزولی داشته است. در ده سال گذشته حداقل اینگونه بوده است و آثار تولید شده از نظر تعداد و تیراژ و کیفیت پایین‌تر از قبل بوده است و حتی با در نظر گرفتن نسبت وضع درآمد سرانه و کاهش آن و خروج آثار هنری از سبد خانوار، باز هم این کاهش بسیار چشم‌گیر بوده است.

بازار موسیقی در ایران چه حوزه‌هایی وجود دارد؟ کدام یک ظرفیت بیشتری برای سرمایه‌گذاری دارد؟

هرکدام از بخش‌ها و حوزه‌های بازار مبحث جدایی دارد. در حوزه آموزش ما بخشی از آموزش که می‌تواند زمینه‌های تقویت توانایی را فراهم کند، حذف کرده‌ایم که همان آموزش در مدارس است. این بخش در فرهنگ عمومی حذف شده و افراد به‌تنهایی آموزش می‌بینند، اما گستردگی ندارد چراکه هنر موسیقی در گستره طیف وسیعی شکل می‌گیرد و از میان آن افرادی بار می‌آیند که می‌توانند بازار را تأمین کنند. کسانی که در این حوزه حضور دارند یا می‌توانند خیلی خوب شوند و یا می‌توانند هیچ موفقیتی نداشته باشند و حد میانه‌ای وجود ندارد. ما از این طیف گسترده محروم هستیم. بسیاری از خانواده‌هایی که استعدادی دارند امکان آموزش را ندارند و بنابراین این افراد حذف می‌شوند و کسانی که وارد حوزه موسیقی می‌شوند امکانات مالی دارند که به موسیقی به‌عنوان تفنن نگاه می‌کنند. بدین ترتیب عرضه‌کنندگان در سطح کوچکی هستند که باید تقاضای زیادی را پاسخ دهند. موسیقی تنها هنری است که تقاضای روزمره دارد. سایر هنرها تقاضای مقطعی دارند اما موسیقی اینگونه نیست. در بازار به این گستردگی و امکانات و گردش مالی زیاد سهم ما بسیار کم و ناچیز است و خارج از بازار هستیم در داخل نیز نگاه اقتصادی بدان نشده است در صورتی که ظرفیت بسیار بزرگی در آن وجود دارد. آنچه اکنون داریم و امکانی برای مؤلفین و خالقان آثار محسوب است، رسانه‌های جمعی خصوصاً رسانه‌های شنیداری است که اکنون متعدد نیستند تا سلیقه‌های مختلف را پوشش دهند. سیاست‌گذاری‌های این بخش نیز حق مؤلف را نپذیرفته است و آنچه درآمدزایی برای مؤلف محسوب می‌شود حذف شده است. موسیقیدان‌هایی که باید زندگی مرفهی داشته باشند عملاً به دلیل عدم رعایت حقوق خود در شرایط خوبی قرار ندارند و انگیزه‌ای برای خلق آثار بیشتر ندارند بنابراین بازار بیماری داریم که امکاناتش صرف استعدادهایی می‌شود که انگیزه لازم را ندارند و افرادی که تحت آموزش هستند نیز انگیزه ندارند چراکه آینده درخشانی در پیش‌روی خود نمی‌بینند.

در کنار آن کنسرت‌ها نیز وجهه تکمیلی دارند و در این حوزه به تقاضای مخاطبین در طیف محدودتر پاسخ داده می‌شود و کنسرت کم‌تر از نوار و سی‌دی مخاطب دارد و امکانات کمتری برای مؤلف خواهد داشت و در کشور ما بیشتر وجه تفننی داشته است تا فرهنگی.

اقتصاد در جامعه ما دور از بخش فرهنگی است درصورتی که اقتصاد یکی از مجموعه عوامل تشکیل دهنده جامعه است و باید به بخش‌های دیگر خدمت کند. اگر اقتصاد به فرهنگ ضربه بزند آن اقتصاد سالم نیست. ما هنوز در بخش‌های دیگر موسیقی توجه لازم نکردیم، مثلاً در ادوات و سازها. اصولاً وقتی در مورد عامل اقتصادی صحبت می‌کنیم به ابزارها هم باید اشاره کنیم. ابزارهای موسیقی که اکنون در بازار وجود دارد بخشی ساخته داخل است و بخشی هم در خارج ساخته می‌شود که بسیاری از سازهای وارداتی از نظر دولت و مسئولین به عنوان آثار لوکس شناخته می‌شود که این کار باعث نادیده گرفتن وجوه فرهنگی آن می‌شود. اگر جوانان به سمت هنر موسیقی بروند موجب ارتقای فکر آنها می‌شود و برای جامعه نیز مفید است. این محدوده‌ها موجب شده تا علیرغم اینکه موسیقی ما در حوزه‌های مختلف به خصوص موسیقی ملی که تاریخ کهن دارد و موسیقی مغرب زمین که کشور ما در منطقه پیشرو بوده و درک هنری نسبت به این زبان هنری دارد، عملاً در شرایطی باشیم که در این محدوده گره خورده‌ایم و توانایی‌های ما در حال تقلیل است و به تناسب رشد استعدادها پیش نمی‌رویم.

برای بهبود اقتصاد موسیقی چه پیشنهادی دارید؟

اولین نکته این است که تعریف واضح و روشن‌تری از حوزه موسیقی و اقتصاد موسیقی در جامعه داشته باشیم. تاکنون تعاریف زیادی شده است اما هیچ کدام جامعیت ندارد و همه‌جانبه نیست و موانعی را برای تولید داخلی هم برای صادرات ایجاد می‌کند. این تعریف جامع در وهله اول باید با واقع‌بینی و بدون تعصبات و با ملاحظات شرعی و اخلاقی صورت گیرد تا این دریچه که در همه ملل به‌عنوان هوای تازه برای انسان شناخته شده را باز کنیم. این اولین قدم است.

گام دیگر امکاناتی است که موجب ارتقای اندیشه در حوزه هنر موسیقی و هنرهای دیگر می‌شود. بخش‌هایی که در حال حاضر در حوزه اقتصاد موسیقی فعالیت دارند،‌ گاهی موسیقی را در سراشیبی خروج از اندیشه و محدوده‌های هنر حرکت می‌دهند و به تدریج به‌صورت تفریحات مقطعی و بدون بازده بلندمدت پیش می‌روند در صورتی که از هنر انتظار می‌رود که به سمت معنویات و اندیشه و فکر حرکت نماید اما بیشتر اقتصاد موسیقی اینگونه نیست. شاهد آن هم کیفیت رو به نزول آثار هنری است که کاملاً محسوس است و فقط در موسیقی نیست و در تمام حوزه‌ها اعم از اقتصاد و سیاست نیز قابل ‌مشاهده است. زمانی که اندیشه‌ورزی نباشد، مسائل به روزمرگی می‌رود و بزرگان جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی نیز معتقدند دانش و بینش کسانی که از ابتدا نسبت به موسیقی آشنایی دارند نسبت به سایر افراد بیشتر است و افراد متفاوتی می‌شوند و نگاه علمی‌تری و فعالانه‌تری نسبت به جامعه خواهند داشت، به همین دلیل در مغرب زمین این آموزش اجباری است و افراد باید با آن آشنا شوند، همانگونه که با ورزش برای سلامت جسم آشنا می شوند، با موسیقی نیز برای سلامت روح باید آشنا شوند. این امر تحقیق شده و مسئله جدیدی نیست اما متأسفانه از جامعه ما حذف شده است. اقتصاد موسیقی ما در حوزه موسیقی مصرفی و به تدریج نازل‌تر پیش خواهد رفت و عملاً سلیقه‌ها پایین‌تر می‌رود و افراد ساده پذیرتر و ساده پسندتر خواهند شد.

و نکته آخر.

هنر در زندگی انسانی و در جهان حضوری همیشگی دارد و در میان هنرها، موسیقی به دلیل جاری بودن در زندگی مردم از بدو تولد تا صدای طبیعت همواره در کنار آنها بوده است و در هر حوزه‌ای ممکن است افرادی باشند که از حرفه خود به‌عنوان منبع درآمد استفاده کنند اما این دلیل نمی‌شود که آن حرفه را زیر سؤال ببریم. موسیقیدان‌ها به تعالی روح بشر توجه دارند و این مسئله در حوزه موسیقی، ساز، آواز، مسائل مذهبی، حوزه روزمره و مناجات نهفته است و با آن زندگی می‌کنیم و باید با آینده‌نگری آن را حفظ کنیم و شرایط اقتصادی که از آن بر می‌خیزد، نه تنها به اقتصاد کمک می‌کند که بر بخش‌های دیگر نیز می‌تواند تأثیرگذار باشد و آن را ارتقا بخشد.

 

برای دریافت آخرین مطالب و گزارشات درباره اقتصاد و صنایع خلاق ایران و جهان عضو کانال «اقتصاد خلاق» در تلگرام شوید

منبع: فصلنامه اقتصاد خلاق